تبليغاتX
آن سوی بی شرط

 

چشمهايت

قصه گوي خسته-

 -روزهاي اندوه و عسلند

نگاهت را دريغ مكن

پروانه  دستهايم

بهار را

بهانه كرده...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 15:37 توسط شروين شلایی |

در هزارتوی خاموش

تا انتهای بودن

بی فانوس و بی چراغ

به چشمانت

اعتماد می کنم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 15:41 توسط شروين شلایی |

 

 

 Image Detail

پل

ترانه ها

پلي از رنگين كمان

بين فاصله دست هامان

"...باد مستم كه تو صحرا مي پيچم دور تو مي گردم..."

"...خواهم تو شوي محبوب دلم..."

"...يه شب مهتاب ماه مي آد تو خواب..."

"...تن تو ظهر تابستون به يادم مي آره..."

"...نازي نازكن كه دلم پر از نيازه..."

"...برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته..."

"...ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار؛خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار..."

ترانه ها

هم آغوشي خيال انگيز

جانهامان

ترانه ها

ترانه ها...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:18 توسط شروين شلایی |

نگاهت

آبی تر از دریاست

انتظار

تلخ-شور

برکرانه ی گونه هامان

موج می زند

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 9:35 توسط شروين شلایی |

Image Detail

بوسه هايم برهنه اند

 در آغوشم بگيرنازنين

مي ترسم

 ازهر نسيم سرد

از خزان فراموشي

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 9:6 توسط شروين شلایی |