
بخوان بنام قلم و آنچه از آن نگاشته می شود ،بخوان به نام رنج به نام دانایی ،بخوان به نام رنج دانایی ...
آری دانایی رنج آدمی است ورنج آدمی از دانایی است اما سوگند به قلم و آنچه می نگارد هیچ رنجی شیرین تر از آن نیست که اگر جز این بود آدم صفی اله دست رنج به درخت دانایی دراز نمی کرد و سقوط به زمین را به بهای خروج از مزرع سبز فلک نمی خرید...
امروز ما وارثان آدمیم وارثان آن رنج ملکوتی...
از ابتدای تاریخ تا امروز اهالی بی ادعای قبیله ی قلم ساکنان وادی فریاد و سرود وکلمه اند ...
کلمه ...آنگونه که در الواح محفوظ مقدس ترین خوانده شد... که از اذل کلمه بود و دیگر هیچ نبود ...
هرسال در هفدهمین روز امرداد ماه دو روز پس از قلب الاسد که خورشید این فروزه ی حیات بخش و روزآفرین در اوج اقتدار تجلی می کند (طرفه این است که امرداد برگرفته از ایزدی به همین نام به معنای جاودانگی وبی مرگی است) گردهم می آییم تا گرامی داشت خبرنگار را پاس داریم این روز بهانه ای است تا تنها اگر بتوانیم دمی در سایه ی رشحات قلم وضیافت عکس و نور بیاساییم وبه یاد بیاوریم که ما تنها قوم ذی حیات در ربع مسکونیم که جان می دهیم ورنج می خریم..
رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت
تا بود آن رنج همچون عقل جان آرای ما (مولوی)
دل و دستم وشب و روز
به تو می اندیشد ...
... شب
روز
دل
دست
لب
انتظار
آه
تب
یاد
دل
دست
لب
خون
شب
روز
دل
خون
دل
خون
تلخ
اشک
عشق
ت
ل
خ
و
ن
.
.
.
.

دختر كوچولوي صاحبخانه ازآقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقاي كي گفت:البته !اگر كوسه هاآدم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر آب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي ا موخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"
(برتولد برشت)
لطفا به من رای ندهید:
پروانه های بهار زاد
یارانه ی! دشت لاله های واژگون را
در هر کرشمه ی باد
از چشم هایم طلب دارند
درست است که تنها پاییز نشین کوچ ایلم
درست است که بشارت باران
بر سفره ی دشت گل را وعده دادم
اما
سوگند به شاخه های بی برگ کنار سر راه -
که سالیان سال
سنگسار رهگذارن را دم نزد
از عمر دو روزه ی بالهای بابونه و گل سور
بی خبر بودم...
لطفا به من رای ندهید!